قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
5091
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سنهء هشتصد و هفده از هجرت [ موافق سال هشتصد و هفتم از رحلت خير البشر ] در اوايل بهار اين سال ميرزا شاهرخ بهادر سلطان ، ميرزا بايسنقر را به حكومت خراسان روان فرمود و رايات همايون از مازندران عزيمت رى نمود و ايلچى امير بسطام از سلطانيه آمده اظهار ايلى نمود . و چون موكب سلطانى نزديك رى رسيد ، جمعى از امراى ميرزا اسكندر به ملازمت آمدند . و تفصيل اين سخن آنكه به وقت قشلاق مازندران ، نصر الله ، حاكم ساوه از بيم ميرزا اسكندر التماس داروغا نموده بود و آن حضرت شخصى را به آنجا فرستاده ، ميرزا اسكندر از اين معنى آگاه شده امير يوسف خليل و امير چلبان شاه برلاس و امير بيان قوچين و امير عبد اللّه پروانچى و سعد الدّوله را نامزد ساوه كرد . و آن حضرت مطّلع شده حسن صوفى ترخان و امير سيد على ترخان و امير دولت خواجه ايناق را با ده هزار سوار به جانب ساوه فرستاد . امراى ميرزا اسكندر چون از توجه لشكر منصور مطلع شدند بالاتفاق خاطر بر ملازمت ميرزا شاهرخ سلطان و مخالفت ميرزا اسكندر كمر بر ميان بستند و امير يوسف خليل را كه در قصهء جهان ملك با مخالفان موافق شده بود ، گرفته متوجه اردوى بزرگ شدند . و آن حضرت هنوز در ملك رى بود و آن جماعت در آن ولايت به سعادت ملازمت سرافراز شده نوازش يافتند و يوسف خليل را به نظر آن حضرت درآوردند . گناه او نيز به عفو مقرون شد و به اخلاص به خدمت مشغول شد . و آن حضرت به ولايت ساوه درآمده به شكار مشغول شد و از راه [ 556 ب ] حرّه « 1 » و
--> ( 1 ) . زبدة التواريخ : چرا و فرهان .